حاج ملا هادي السبزواري

383

شرح مثنوى

و آن دگر از رزق : مقصر ماكر است . ( ( 2926 ) ) هر يك از ره اين نشانها ز ان دهند * تا گمان آيد كه ايشان ز ان ده اند ن 338 14 - ك 124 9 تا گمان آيد : هر كسى حرفى همىگويد به تيره راى خويش تا گمان آيد كه او قسطاى بن لوقاستى ( ( 2928 ) ) ز انك بر حق باطلى نايد پديد * قلب را ابله ببوى زر خريد ن 338 16 - ك 124 10 قلب را ابله : مثل آن كه غنى مىخواهد و غنى صفت حق است . و ليكن گم كرده او را در غناى ظاهر ، و نداند كه اين همه حاجت است . و همچنين بقا مىخواهد . و بقا صنعت حق است و او گم كرده آن را در بقاى عمر طبيعى . و اين عين دثور و تجدّد است . بقاء حقيقى به فعليّت لطيفهء مجردهء باقى به بقاء الله است . و حيوة حقيقيه به علوم حقيقيه و معارف الهيه است . بلكه وجود همه جا خير است . و مطلوب نور حقيقى - كه مساوق وجود است - به كلى معشوق و مرغوب ، و وجوب مقدّم وجود يعنى غير خارج از آن است . پس * ( فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْه الله 2 : 115 ( 1 ) ، * ( هُوَ اَلأَوَّلُ وَاَلآخِرُ وَاَلظَّاهِرُ وَاَلْباطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ 57 : 3 ( 2 ) پس اوست معشوق حقيقى . و قد قلت فى سالف الزمان : اى به ره جست و جوى نعره زنان دوست دوست گر به حرم ور به دير كيست جز او اوست اوست پرده ندارد جمال غير صفات جلال نيست بر اين رخ نقاب نيست بر اين مغز پوست جامه دران گل از آن نعره زنان بلبلان غنچه بپيچد به خود خون به دلش تو به توست دم چو فرو رفتهاست هوست چو بيرون رود يعنى ازو در همه هر نفسىهاى و هوست يار بكوى دل است كوى چو سر گشته گوى بحر به جوى است و جوى اين همه در جستجوست با همه پنهانيش هست در اعيان عيان با همه بىرنگيش در همه زو رنگ و بوست

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء بقره ، آيهء 115 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء حديد ، آيهء 3 . .